خرید بک لینک
دقیقا فایل شعرخونی یزدی بودا(ممنونم ازت واقعا کیف کردم کیف)دقیقا یکشنبه بازی تورنتینو که قراره رای اسپورت پخشش کنه دقیقا دل ضعف رفتنا برا تهران دابشو و روزشماری دقیقا خیلی تصادفی بشنوی مامان به داداش درمورد بادکنک بگه(من کلا بادکنک خیلی دوست دارم گاهی وقتا یکی دوتا میخرم ) بعد میری که اب بخوری شک نکنه میگه تولد مامان روشن بود امروز بادکنک گرفته بودن براش :) دقیقا همه اینا حس خوشبختی:) بعدا اضافه شد: تباه منم که دوروز مبحث اشتباه میخوندم الان فهمیدم کلا سه فصل دیگه امتحان یه روز وقت دارم و یه عالمه درس.همون اقای مرغ و کتاب بی سروته و ناقص گفته که خودش میگه من قبول ندارم باید بگین چطور فلان شده و من اصلا اونارو دیگه بلدنیستم :/ یعنی علاوه بر خود مباحث درس باید ریاضیا رو بخونم (سامیشن گرفتن چیزیه که واقعا نکته هاشو نمیدونم :| ) و باید یسری مباحث از پیش نیازاش حفظ میبوده باشیم که اون موقع هیچ کی نمیگفت حفظ کنین. بدبختی اینه همه اضافه کارین خونه اش: دقیقا حس خوشبختی:)دستور عمل علاقه_جات , خوشبختی_جات , دانشگاه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 4:43

از بالای تپه به اطراف نظر انداخت:همه چیز لخت و ناامیدکننده و کاذب بود.نور،انسان را به اشتباه می انداخت،سایه ها را بزرگ تر میکردو به عقب میراند. /32(شاید یه جمله عادی بنظر میاد ولی یه لحظه نور رو هیتلر در نظر بگیرید برای خودتون)اندیشید درسال های اخیر،کرم ها غذا به اندازه کافی و بیش از آن داشته اند.پای ما به هرجا رسیده برای ان ها فراوانی و نعمت اورده است.برای کرم های اروپا،اسیا و افریقا ما عصرطلایی به ارمغان اورده ایم.همه جا لشکرهایی از اجسادبرایشان به جا گذاشته ایم:نه تنها گوشت سربازان بلکه گوشت زنان گوشت کودکان و گوشت با بمب له شده سالخوردگان،از همه انها به مقدار زیاد.در افسانه کرم ها از ما به عنوان نسل خدایان نعمت و فراوانی یاد خواهند کرد/33-صلیبی روسی؟-چه عیبی دارد؟خدا بین المللی است یا اینکه اوهم دیگر نیست؟/37در ده سال گذشته چنان گوش های ما رابا تبلیغات پر میکردند که شنیدن چیزی مشکل بود.به خصوص چیزهای بدون بوق و کرنا صدای وجدان و ناامیدی و تردید./46سر گربر شپش نداشت.شپش های بدن به سر نمیرفتند این قانونی قدیمی بود.شپش ها تمامیت ارضی دیگران را محترم می شماردند انها جنگ را نمیشناختند/67(یه جمله از مکالمه دوتا دوست المانی که توی روسیه داشتند میجنگیدند)اره لودویک.با غذای مجانی اقامت در خارجه و تشییع جنازه رسمی./134-...و روزهای آفتابی ادامه پیدا کند وحشتناک خواد شد.ان وقت مجبوریم ر

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 16:58

قشنگ ترین چهارشنبه دنیا با اولین البوم شخصی امیدمون و البته نوازندگی عزیزان دل و شرکا .. یادتونه پارسال یه کلیپ25ثانیه اپلود کردم...هوای روی تو دارم نمیگذارندم... الان ذوقم برای البوم یکی اینه ببینم استش یا نه یکی هم دوز مهیارش خونه اش: دقیقا حس خوشبختی:)دستور عمل پالت_جات , خوشبختی_جات , علاقه_جات دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۸ | 21:2 | FaaTeme |

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 16:58

از دیشب وقتی دیدم که فقط مسابقه ترنتینو رو قراره رای اسپورت پخش کنه تو برنامه های فردام نوشتم که یادم نره تو شلوغی روز... مرسی که بردین و حالمو خوب کردین... چقدر دوستت دارم آخه جذاب ❤ خونه اش: دقیقا حس خوشبختی:)دستور عمل علاقه_جات , خوشبختی_جات سه شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۵ | 22:53 | FaaTeme |

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 10:53

هرجا که من استم پیداش میشه هرکاری میکنم میاد شبیهشو انجام میده.باهرکی سعی میکنم ارتباط برقرار کنم دختر پسر تو هرفضایی زودتر از من بدون اینکه اولش به من بگه شروع میکنه دست به کار میشه بعد جوری تعریف میکنه که اینگار اون اومده.ناز و عشوش زیاده.دلبری بلده.قیافش قشنگه.بازنده منم من...برام تعریف میکنه به روم میاره آزاردهندست. از این حجم بی کفایتیم حالم بهم میخوره ازین که نمیخوام ازین کارا بکنم...هیم نکته های دیگه میگه اعصابم داره خورد میشه. http://khormaaloo.blogfa.com/post/259. بزرگوار همین پست :) دستور عمل من_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 10:53

دوسال پیش داشتم تو خیابون نسبتا شلوغی رد میشدم پام گرفت به یه تیکه چوب و سکندری خوردم و به شکل بدی نزدیک بود بیفتم خجالت کشیدم و حتی برنگشتم ببینم پام به چی گیر کرده بود.چون جلو ساختمون در حال ساخت بود احتمال دادم یه تیکه چوب یا همچین چیزی باشه.کتونیم بشدت نازک بود بشددددت و پام بشدت درد میکرد و میسوخت میگفتم که چون نازک بوده خورده به استخون پام درد میکنه حتما و مسیر نسبتا طولانی تا خونه رو پیاده ادامه دادم خرید کردم و وقتی رسیدم خونه دیدم یه زخم عمیق ایجاد شده کتونیم پاره شده بود احتمالا سرش میخ داشت و بعداز اون، اون قسمت پامو واقعانمیتونستم رو زمین تحملش کنمو کج نگه میداشتم تا زخمش خوب شد.الان چشمم خورد دیدم زد جای زخمش هنوز استش.چقدر ذهن ادم قویه...تا خبر نداشتم به راهم ادامه دادم از وقتی فهمیدم چه زخمیه دیگه نمیتونستم حتی تحمل کنم بسختی راه میرفتم.یه عمر بهمون خیلی حرفا زده میشه که بار منفی دارن...دستور عمل من_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 10:53

الان یکی از متناقض ترین فضاها برای من اینستامه.بخاطر علاقم به ایتالیا کلی پیج ادمای ایتالیایی و عکاساشونو ورزشکاراشونو فالو دارم.الان بغیر نیم درصد متفرقه بقیش یا هپی نیو یِر و استوری جشنو بزن و برقصشونه یا تصویر و مسائل مربوط به تظاهرات! خیلی غم انگیزه..

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 10:53

کی خوابش میاد یه عالمه درس داره هنوز مطب دکتر نشسته ؟ من من من

حال ندارم حرف بزنم :)) برم داخل بسان بز زل میزنم به دکدر فکر کنم


دستور عمل من_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 10:53

همزمان اینکه فکر میکردم چرا خودکشی گناهه و من تو چه مقاطعی ممکن بود خودکشی کنمو کی ها در ادامه ممکنه به ذهنم بیادو ضعفم چیه و چیا رو از دست میدادم و این ها ؛تو وبلاگا با یه پست های مشابه سیزده دلیل برای اینکه ... مواجه شدم سیزده دلیل برای زنده موندن رو هرکی میگه.که اقای اوه راه انداختندش.چیز جالب برام این بود که چقدر تو وبلاگ های مختلف موارد مشابه هم بود.اینم برای من که با کلی فکر کردن جور شد.فکر کنم خیلی نیاز داستم به این کلمه ها بخاطر همین منم نوشتمون. 1. یه عالمه کتاب استش که باید بخونم و کتابخونه داشته باشم.2. برم ایتالیا رو ببینم ،تنهایی مخصوصا زمانی که زبانشونو بلدم (بسته به اینکه کی عملی شه ممکنه سکته کنم به بقیش نرسم)تو خود دل همین بزرگوار کلی دلیل برای زندگی نهفته استش که فکر نکنم مستقل حساب شن3. بازی لوکا وتوری رو از نزدیک ببینم4.چون پالت هنوز استش و میتونم بشنومشون.5. برم کویر. و یزد دوباره6. هنوز نشده بر روی چمنی که افتاب خورده بعداز اینکه یه عالمه برای رسیدن بهش دویدم دراز بکشم کتاب بخونم.7.یه روز بیاد که با زهرا و عطیه برم یزد و سیستان و هرمز8. بتونم برم چک رو اون پل معروف پراگ اجراهای خیابونیو ببینم برف شروع به باریدن کنه(لازمش یه زمان بندی دقیقه و اینکه نمیدونم که تو اون شدت سرما کسی برا نوازندگی میاد که بقیش برسم:دی )9. یکی از شغلایی که دوست دارم رو عملی کنم.10.

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 10:53

چقدر کلمه ها خوبن چقدر بعضی آدما انرژی بخشن چقدر چسبید:)) تهش حریفم نشد کیک بگیرم :دی الانم منتظرم انتخاب کنه تا خودش سوپرایز بشه :هاهاها البته یهو حین نوشتن این پست شرط گذاشت که منم کیک بگیرم تا بگه :/بعد یجورمیگه کار نداره چشاتو ببند بعد باز کن خجالتت میره اینگار شیش سالمه از امپول میترسم:))) البته جا داره بگم من هیچ وقت از امپول نمیترسیدم از کودکی .ازین که بهم شربت دارویی بدن وحشت داشتمو دارم :| تهران داب شو داره میاد رشت دوبارهههههه :ایکس هشتگ حالا یارُم بیاااا دلدارُم بیاااا چقدر امتحان امروزو بد دادیم همه جمیعا:// خدا همه واحدهای از دست رفته رو ببخشه بیامرزه. فردام دوتا امتحان دارم :| یکی ده و نیم تا دوازده و نیم یکی دوتا چهار :خواب : یک ساعت و نیم عمومی بسته دیگه؟:)) پ.ن: قانع شد :دی چطوری کیک میبردم اخه دستور عمل علاقه_جات , خوشبختی_جات , دانشگاه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 10:53

صفحه بندی